برچسب:
نویسنده: نیما ایمانی
زهرا(س) دلش می خواست ذکر یاعلی را
روی عقیق سرخ پیغمبر بکوبند...
سنگ علی را فاطمه بر سینه کوبید...
باید که بر در نجف هی در بکوبند...
نام تو اسم اعظم پروردگار است
این مهر را باید به هر منبر بکوبند...
مع
برچسب:
نویسنده: نیما ایمانی
بسوزان سینه و جان و تن من...
فنا گردان ز عشقت حاصل من...
برانی گر مرا از درگه لطف
بباشد تا قیامت مشکل من...
حسین جان
به هر جا می روی گویند کالا درهم است...
خوب و بد ، معیوب و سالم درهم است...
یا حسی
برچسب:
نویسنده: نیما ایمانی
بچه که بودم فکر می کردم پدر ها و مادر ها مثل ساعت شنی هستند...اتمام که بشوند برشان می گردانی و از نو شروع می شوند...بعد ها فهمیدم پدر ها و مادر ها مثل مداد رنگی هستند...دنیایت را رنگ می کنند خود
برچسب:
نویسنده: نیما ایمانی